محمد بن على ظهيرى سمرقندى
181
سندباد نامه ( فارسى )
انظار « 1 » و مطمح احداق غايب شد و شاهزاده از جستجوى و اسب از تك و پوى فروماند و حرارت تموز از چهرهء هاجره شرار « 2 » مىانداخت و لهيب التهاب او زبانه مىزد . چون گورخر از مدرك بصر غايب شد و شاهزاده را عطش رسيد « 3 » و به اتّفاق آسمانى و قضاى يزدانى به لب چشمهء خان رسيد « 4 » و تأثير آب آن چشمه بر وى پوشيده بود ، پاى از اسب بگردانيد و بر « 5 » لب چشمه فرود آمد و اسب را آسايش داد و خود از آب چشمه شربتى تجرّع كرد . چندان كه آب در معده و امعاى او قرار گرفت ، صورت ذكورتش به انوثت بدل شد . شاهزاده چون آن حال بديد و تبدّل « 6 » احوال و تغيّر افعال مشاهده كرد ، در حيرت و دهشت افتاد و سر بر زانوى فكرت نهاد . اشك حسرت از فوّارهء ديده بگشاد و قطرات عبرات بر صفحات و جنات فروباريد . دستوران « 7 » چون شاهزاده را بر آن حال ديدند ، عنان بازكشيدند و او را همانجا « 8 » رها كردند و چون پيش شاه « 9 » رسيدند ، چنان تقرير كردند كه شاهزاده را شيرى درربود و هلاك كرد . شاه بر فوات فرزند توجّعها نمود و تحسّرها خورد و هفت روز متواتر به رسم « 10 » تعزيت بنشست و دامن غم « 11 » بر گريبان ماتم بست و مىگفت : رباعى رفت آن سخنان كه بازگفتيم به هم * وان وصل كزو چو گل شكفتيم به هم اكنون بارى ز يكدگر « 12 » دور شديم * تا باز چنان كجا كى افتيم به هم شاهزاده قصّهء نياز به حضرت ذوالجلال عرضه كرد و از سر دردى ، نفس وجدى برآورد و گفت : اى قادرى كه نيش پشّهاى ، تيغ قهر نمرود كردى و از پارهاى مدر ، وسيلت نصرت و ظفر داود ساختى . از « 13 » حانوت سينهء حوت ، مجلس يونس پرداختى و از گنجينهء صخرهء صمّا ، ناقهء صالح بيرون آوردى . به قدرت تو كه بر من بخشايى « 14 » و اين بند بسته
--> ( 1 ) . آتش : ابصار ( 2 ) . ازمير : زبانه ( 3 ) . آتش : قوّت گرفت و حرارت مستولى گشت ( 4 ) . ازمير : « و به اتّفاق . . . رسيد » ندارد ( 5 ) . آتش : به ( 6 ) . آتش : آن تبدل ( 7 ) . آتش : دستوران پادشاه ( 8 ) . آتش : بر همان جايگه ( 9 ) . آتش : پادشاه ( 10 ) . ازمير : برسمت ( 11 ) . ازمير : خود ( 12 ) . آتش : يكديگر ( 13 ) . آتش : و از ( 14 ) . ازمير : ببخشاى